مامان! تمام زندگی ام درد می كنددارد چه كار با خودش این مرد می كند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوجكه تا همیشه گریه نمی كرد می كنداین باد از كدام جهنّم رسیده استكه برگ، برگ، برگ مرا زرد می كندهی می رسد به نقطه ی اتمام، به خودكشییك لحظه مكث، بعد عقبگرد می كندابری ست غوطه ور وسط خواب های مردكه آتش نگاه مرا سرد می كندبی فایده ست سعی كنم مثلتان شومدنیای خوب! باز مرا طرد می كندهی فكر می كنم... و به جایی نمی رسمهی فكر می كنم... و سرم درد می كند
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیپور